|
"zor ama imkansız değil"
|
شیرین بود و گلهای تو گلدون،
لیلی دمِ در میومیو میکرد،
نادر شعر مینوشت و گلاب نقاشی میکرد،
کوکب خانم پلیور بنفش زمستونی میبافت،
سیمهای گیتار دونه دونه پاره میشدن،
ساعت خوابید،
آینه شکست،
هواپیما پرید،
رعد و برق زد، خندید و دیگه شیرین نبود...!🌱🕊