|
"zor ama imkansız değil"
|

"بهتره یه عوضی خوشحال باشی تا یه قهرمان بدبخت"
"هرچی بشه تا آخرش میرم، وایمیستم پای خودم"
.
.
.
+یک درام ورزشی که احتمالن از دیدنش لذت می برید.
+روابط گنگ و نامعلوم.
+شخصیت پردازی نصفه و نیمه.
+از نظر بعضی انتخاب غلط بازیگر اما به نظر من غیر از یکی دوتا گزینه، انتخاب ها خوب بوده و بازیگرها نقش رو به درستی ایفا کردند.
+ورود کاراکترهای جدید، در حالی که بقیه هنوز شخصیت پردازی نشدند.
+شروع خوب و قاب های زیبا که از پیمان شادمانفر انتظار می رفت.

+فیلمنامه ی تکراری و پرداخته نشده!
+تکه داستان هایی که هیچ کاوشی در مورد آنها صورت نگرفت.
+بازی ها تقریبا معمولی به استثنای چند نفر که به تعداد انگشتان دست هم نمی رسند.
+انتخاب فکر نشده و بی معنی برای اسم فیلم!
+تابستان داغ رو تماشا کنید.
ولی من ذوق و خوشحالی خالص کودکانهش رو بعد از ۳ ساعت انتظار و اضطراب، به دنیا نمیدم=)
.
.
.
+فندق=)
+بزرگ مرد کوچک من=)
+دیشب
«تنها ز همه خلق و نهان میگریم»
«چشم از غم دل به آسمان میگریم»
👤سعدی
.
«چند اندر میان غوغایی
خوی کن پاره پاره تنهایی»
👤مولانا
.
.
.
+از عدد ۱۳ تا ۲۵۴ هر چه دلتان میخواهد بگویید.
«هیچ آشپزی در مورد سفت شدن لوبیای قورمهسبزی بیدلیل حرف نمیزنه.»
.
.
.
+نمایش پرتقالهای کال، آوای تیوال، صابر ابر🍊

«گاهی... احساس میکنم تو تنها کسی هستی که دارم، لیلا.»
«پرتو مهتابها بر بامها نتوان شمرد
یا هزاران هور تابان در پس دیوارهاش»
«تو یک حرامی فسقل زشتی. این اجر من است در برابر همهی چیزهایی که تحمل کردهام. یک حرامی زشت فسقل محروم از ارث.»
.
.
.
+با لیلا و مریم همراه بشید. با فراز و فرود زندگیشون، با اتفاقات نابههنگامی که اتفاق میافته.
+کیف کنید از قلم جذاب خالد حسینی و ترجمهی قوی و مسلط مهدی غبرائی.
+☀️✒️

《زن میگوید در زندگیاش یک کتاب بیشتر نخوانده که اسم آن را هم به خاطر نمیآورد. وقتی برای او کتاب هدیه میآورند، آنها را در مترو و B.R.T پخش میکند. او از فعل گذشتهی استمراری متنفر است. دختر جوان از او آب میخواهد، ولی برایش قهوه میآورد. با اینحال، تمام حرف و حدیثهای او دربارهی گذشته تا امروز و تجربهها و تعداد روابط عاشقانهاش، مقدمهای است برای واردکردن ضربهی پایانی به ذهن مخاطب مبهوت.》

«از مجموعه نامهها به کی»
...
عزیزم سلام
مهم نیست کیستی، مهم این است که ما اینجا نامههایی مینویسیم و دیگرانی میخوانند، من هم برای تو!
تو، همانی که هستی! هر که، هر کجا!
فرقی نمیکند...
برف میبارد، دیماه است!
برف میبارد و برف...
امشب مهمان داشتم.
یکی از دوستانم امروز رفته بود آزمایشگاه، مدتی بود کسالت داشت، احتمالن هزار فکر به سرش زده بوده که رفته آزمایشگاه، دوران حالای ما دوران چکاپ است، مدام فکر مریضی به سرمان میزند، درد داریم و جای دردمان معلوم نیست.
ضعف داریم و قندمان نیفتاده!
کبودی داریم و از کمخونی نیست!
سرت را درد نیاورم، دکتر به دوستم گفته، اندوهت بالاست...
اندوهِ خونت...
نه قرص دارد و نه علاج!
اندوهِ بالا بد مرضیست...
دوای اندوه را سراغ داری؟
باید کم شود، دکتر گفته این اندازه اندوه خطرناک است!
حقیقتش رفیقم، خیلی هم سالم نیست، مغزی!
ولی اندوهش تاحالا انقدر بالا نبوده، همه سیستمش میزان بوده، اما اندوهش بالا.
آهن، کلسترول، چربی، قند، همه چیز، اما اندوهش بالاست.
آنقدر غم خورده زده به خونش!
حالا وقتِ برف بود؟
اسمش فِری است.
موهایش هم فِر!
قربان شکلت که اینها را خواندی، دیر وقت است، برو بخواب، فرداها برایت باز هم مینویسم.
راستی امروز یک کار دیدم از پونه، پونه نقاش، عینکیست! از آن کار بلدها!
از پونه یک کار دارم، یک زن روی صندلی با پیراهن آبی گلدار و چند مرغابی که لای برگ های سبز بال میزنند...
یادت آمد؟
حالا یکبار دعوتش میکنم تو هم بیا!
نامش این بود مادر و پسرش،
نامِ نقاشی!
دلم برای مامان تنگ شد، فردا شاید برای شام به مامان سر بزنم.
هواشناسی گفته از نه صبح آفتاب میشود، بیچاره خورشید سه تا چهار ساعت باید لای ابر ها خوابِ تابیدن ببیند!
پلکم سنگین نیست اما باید بخوابم، فردا کلی کار دارم، مهرنوش هم سرِ شب پیغام داد که فردا کِی، کجایی؟!
وکیل ها دنیا را برای خودشان میخواهند، انگار نه انگار ما هم آدمیم، قربان روی تو، چشمهایت را میبوسم و خداحافظ.
.
باید به فری یک زنگ بزنم فردا، روی سینهی دستم علامت زدم.
خطِ آخر برای تو نبود...
شب به خیر
👤صابر اَبَر
.
.
.
+عکس نیز هم

《چی نوشتی؟ شاناد؟ شوند؟ شیند؟ آهان ... ش ن و د!》
《هم نسلهای من امیدوارترین افسردههای جهانند.》
《این امیدِ لعنتی هیچ وقت دست از سر ما بر نمیداره...》
.
.
.
+داستانی گرم، لطیف، دلنشین، ملموس و قابل باور. یک طنزِ تلخ؛ اما در بسط و گسترش داستان چندان خوب عمل نکرده. کاراکترها صرفا یک تیپ شخصیتی کلیشهای باقی مانده و برای مخاطب به صورت خاصی تعریف نشدهاند. حجم عظیمی از بار فیلم بر دوش شیرین یزدانبخش است که به نظر میرسد تا حد زیادی توانست این بار را سالم به مقصد برساند.
+شروع فیلم کمی ضعیف اما به مراتب بهتر میشود.
+ایده خام مانده و هیچوقت در آن واکاویهای عمیق ایجاد نشده تا دل مخاطب را بلرزاند.
+این فیلم شش سال در انبار ممیزیهای وزارت ارشاد خاک خورده بود!
+با این حال 《آشغالهای دوستداشتنی》 را ببینید و لذت ببرید=)☀️

《میدونی چرا مردم ماهی رو راحتتر از گاو و گوسفند میخورن؟ چون سلاخیش رو ندیدن!》
《اون خدایی که من رو باهاش معامله کردی خدا نیست؛ شیطانه!》
.
.
.
+روسی به تنهایی میتواند یک گالری عکس فوقالعاده باشد اما یک فیلم نه!
تیپ شخصیتی کاراکترهارو به شما نشان میده اما در ربط دادن آنها به هم خیلی خوب عمل نکرده. در شروع فیلم تماشاچی انتظار یک اثر متفاوت و نو را دارد اما داستان روندی کند و نامفهوم دارد، گرههای باز نشده و به ظاهر معمایی. بازیهای معمولی که مشابهاش را در چند فیلم برتر دیگر دیدهایم. وجود جغرافیای نامشخص در فیلم که تماشاچی باید بنشیند و شاید از اسم و برخی سکانسها حدس بزند که این داستان در کجا اجرا میشود.
+اگر بخواهیم به بازی متفاوت و کمی سر و گردن بالاتر (تاکید میکنم فقط کمی، که در آن کمی هم حرکات اغراقآمیز و غیرقابل کنترل بسیار خواهید دید.) در بازیگران نگاه کنیم میتوان صابر ابر را مثال زد که مانند نقشهای دیگرش نبود. امیر آقایی همان آدم مغموم و زخمخوردهی ناشی، میلاد کیمرام خشمگین و آزرده و خسته که نخواهید فهمید چه چیزی او را آزرده کرده و طناز طباطبایی بعد از بازیهای درخشانش باز به نقشی تکراری روی آورد.
+برای یکبار دیدن بد نیست.
+کوتاه نشد=)!

《اون میفهمه که تو پسرشی؟
من که میفهمم اون پدرمه...!》
《چیزی که غلطه، غلطه. هر کی میخواد بگه هر جا هم نوشته باشن!》
《تو میدونی مشکلت چیه؟ تو هر موقع هر مشکلی پیدا کردی تو زندگیت، جای اینکه وایستی مشکلتو حل کنی یا فرار کردی ازش یا دستتو آوردی بالا تسلیم شدی.》

《یه عبارت بیمزه هست که میگه آدمها یه دفعه تغییر نمیکنن، این ماییم که دیر به دیر نگاشون میکنیم...》
《خارج خونه مالی نیست، تو خونه پلنگه》
.
.
.
+لذت ببرید از اینهمه هوش و شَمِ سینمایی=)✒
+بینقص نبود.

《رها کن ناز، تا تنها نمانی》
.
.
.
+داد از غم تنهایی، در شعر شاعران کهن و معاصر=)✒
+عباس کیارستمی از آن آدمهای نیک روزگار بود که خیلی زود بار سفر بست=)!

《جمع پایدار، تا پایِ دار.》
《شده برج میلاد رو خلال دندون کنم، این بی ناموسو از لای جرز دیوار در میارم.》
《شب با ما خوابید، صبح با ما پا نشد...》
《خودتو بزن به نفهمی، مامور جماعت با نفهم کاری نداره.》
.
.
.
+فیلم بسیار خوب ولی نه عالی، انگار از پتانسیل موجود، به طور کامل استفاده نشده بود.
+از ترکیب حرفهایِ محمد کارت، پدرام پورامیری و حسین دوماری لذت ببرید.
+در فیلمنامه تناقضهای بسیار و گرههای بیمنطق زیاد میبینید اما به عنوان فیلم اول یک کارگردان بسیار عالی بود و نشان داد یک کارگردان صاحب سبک است و قطعا کارهای بهتری از او خواهیم دید.

《اسم! اسم چیه؟ چندتا حروف که وقتی که کنار هم قرار میگیرن یه کد رو تشکیل میدن!! وگرنه اسم که چیز خاصی نیست!!》
《قبیله به مثابهی قبیله
اصلا منظورم خانواده نیست...
تو قبیله ما عشق بیمعنا، نامعنا و لامعناست...》
《همه ما موقع رابطه زناشویی، نفس کشیدن، غذا خوردن، لذت بردن، میمونیم (🐵). ولی پشت برندها و مارک ها قایم شدیم. گوچی، لوویس، وویتون، زارا》
سه جلسهی تراپی (و یک مهمانی) رو با دقت تماشا کنید و لذت ببرید، شاید مجبور باشید بیش از یک دفعه ببینید=)👤🐵
.
.
.
+میتونید با کارگردانی سحر ناسوتی و بازیگران دیگر هم ببینید.
+موسیقیِ پایانی میتونست خیلی بهتر و حرفهایتر انتخاب بشه!
+تا اطلاع ثانوی کوتاه راجب چیزهایی که میبینم و میخونم مینویسم!
رها باش
در میانه عصر تابستان
که رنگ ها
زیر آفتاب می درخشند
و تو
آفتابی باش
به قامت تمام عصرهای تابستان
و به دل های مه گرفته ی سخت
بگو
بیایید
برایتان نور آورده ام=)🌝
👤ناشناس
.
.
.
+نور هدیه کنید به زندگی=)☀️
+تابستونتون قشنگ=)🍇🍉🍒