|
"zor ama imkansız değil"
|
چرا باید خیلی یهویی همچین بارونی شروع شه؟🌧
nاُمین لیوانِ چای، سمفونی مردگان، دوتا مهمونِ عزیزِ جدید، مازیار و فرهاد و عبداللهی، پتوس، شب، شب، شب...!📚🌙
چهارشنبه که میشه، مخصوصا اگه از ظهر بگذره؛ دلم میخواد چُنان گارفیلد فقط لم بدم و تو خودم بِلولم!
.
.
.
+به زودی از خودش و فک و فامیلهاش خواهم نوشت!
اگر ایدههایی که مامان واسه نظامِ آموزشی داره اجرا میشد، گل میرویید به باغ گل میرویید...!
نه تو میمانی و نه اندوه،
و نه هیچ یک از مردم این آبادی…
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم میگذرد؛
آنچنانی که فقط خاطرهای خواهد ماند…
لحظه ها عریانند،
به تن لحظه خود،
جامه اندوه مپوشان هرگز...!
👤سهراب سپهری
.
.
.
+کمی یوگا شاید از برای گرداندنِ احوال به نیکترین شکل!
اعتیاد به ورزش، پنجههای طلاییِ بابک امینی و حنجرهی عجیبالخلقهی شاهین، تی نازَ(نازِ)حیران، هوسِ شله، آش رشته، خندههای از تهِ دلِ فندقِ بی دندون، پتوسِ روی میز و حال خوبش=)🌻
شیرین بود و گلهای تو گلدون،
لیلی دمِ در میومیو میکرد،
نادر شعر مینوشت و گلاب نقاشی میکرد،
کوکب خانم پلیور بنفش زمستونی میبافت،
سیمهای گیتار دونه دونه پاره میشدن،
ساعت خوابید،
آینه شکست،
هواپیما پرید،
رعد و برق زد، خندید و دیگه شیرین نبود...!🌱🕊