"zor ama imkansız değil"

چرا باید خیلی یهویی همچین بارونی شروع شه؟🌧

+ شنبه ۱۴۰۰/۰۲/۱۱ | 16:46 |

nاُمین لیوانِ چای، سمفونی مردگان، دوتا مهمونِ عزیزِ جدید، مازیار و فرهاد و عبداللهی، پتوس، شب، شب، شب...!📚🌙

+ پنجشنبه ۱۴۰۰/۰۲/۰۹ | 23:23 |

چهارشنبه که میشه، مخصوصا اگه از ظهر بگذره؛ دلم می‌خواد چُنان گارفیلد فقط لم بدم و تو خودم بِلولم!

.

.

.

+به زودی از خودش و فک و فامیل‌هاش خواهم نوشت!


📌
شرح حال
+ چهارشنبه ۱۴۰۰/۰۲/۰۸ | 20:45 |

بعد از اون رعد و برق و بارونِ یهویی و کوتاه و هوای گرفته، این آسمون نعمته=)⛅


📌
دوست داشتنی
+ چهارشنبه ۱۴۰۰/۰۲/۰۸ | 17:15 |

اگر ایده‌هایی که مامان واسه نظامِ آموزشی داره اجرا میشد، گل می‌رویید به باغ گل می‌رویید...!

+ دوشنبه ۱۴۰۰/۰۲/۰۶ | 19:15 |

نه تو می‌مانی و نه اندوه،

و نه هیچ یک از مردم این آبادی…

به حباب نگران لب یک رود قسم،

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،

غصه هم می‌گذرد؛

آنچنانی که فقط خاطره‌ای خواهد ماند…

لحظه ها عریانند،

به تن لحظه خود،

جامه اندوه مپوشان هرگز...!

👤سهراب سپهری

.

.

.

+کمی یوگا شاید از برای گرداندنِ احوال به نیک‌ترین شکل!


📌
شعر, شرح حال
+ یکشنبه ۱۴۰۰/۰۲/۰۵ | 22:7 |

اعتیاد به ورزش، پنجه‌های طلاییِ بابک امینی و حنجره‌ی عجیب‌الخلقه‌ی شاهین، تی نازَ(نازِ)حیران، هوسِ شله‌، آش رشته، خنده‌های از تهِ دلِ فندقِ بی دندون، پتوسِ روی میز و حال خوب‌ش=)🌻


📌
شرح حال, دلخوشی
+ جمعه ۱۴۰۰/۰۲/۰۳ | 22:32 |

شیرین بود و گل‌های تو گلدون،

لیلی دمِ در میومیو می‌کرد،

نادر شعر می‌نوشت و گلاب نقاشی می‌کرد،

کوکب خانم پلیور بنفش زمستونی می‌بافت،

سیم‌های گیتار دونه دونه پاره می‌شدن،

ساعت خوابید،

آینه شکست،

هواپیما پرید،

رعد و برق زد، خندید و دیگه شیرین نبود...!🌱🕊

+ چهارشنبه ۱۴۰۰/۰۲/۰۱ | 18:52 |