|
"zor ama imkansız değil"
|
موی کوتاه و کمی حال خوب =]✂️
ما میرقصیم رو استیج این دنیا، ما آواز میخونیم رو استیج این دنیا، با تمام خستگیها، با تمام دردها، شاید وسط میدون آزادی، شاید کنار اروندرود و کارون، شاید لابهلای درختهای لیلاکوه، شاید تو قلب خلیج و کیش، شاید رو قلههای زاگرس، شاید تو قلب لوت، شاید بین نمکهای دریاچهی ارومیه...🥀
.
.
.
+ این صدا باید تراوش کنه بیرون؛ باید...🌱
ته خط همهی ما، یک فروپاشیه؛
چیزی که ازت میمونه؛ عکسو نقاشیه...🥀
.
.
.
+ شاپرکِ علی عظیمی رو شنوا باشید =]
اولین جلسهی صداسازی، شروع تمرینات گروهی، شروع ترم دوم و سردرد و گلودرد و تَبچه و...
.
.
.
+ لطفا خِرِ من رو نگیر عزیزم، من کلی کار دارم!
پسانوشت: بالاخره این عزیز، خِرِ من رو هم گرفت ؛)
آهای فلک! که گردنت از همهمون بلندتره؛
به ما که خستهایم بگو...
خونهی باهار کدوم وره؟🥀

.
.
.
+ کاش بَندَربَند کمی هم که شده بیشتر از یک سیل و دوربین و گیتار سیاه و David Gilmour میبود...
گیسوی هونیاک رو گوش بدید؛ چندباره شاید =]🌱
.
.
.
+ از صفحهی هونیاک و کانال یوتیوب میتونید ببینید و بشنوید و لذتِ دنیا رو ببرید =]

《برای چی گریه میکنید؟
شما چرا اینجوریاید؟
لیلی میآد دست میزنید؛
امیر میآد گریه میکنید!》
《دردم اینه که من یه عمر پشت همهی اینا وایستادم... ولی این مردم سه روز، سهتا یه روز پشت من واینستادن...!》
.
.
.
+ اگه بخوام هم نمیتونم چیزی بنویسم...
+ بیهمهچیز رو در سینما ببینید.

《ما کی لَم میدیم یه نفس آسوده بکشیم؟》
《مادرم همیشه میگه تو هر کاری میکنی که هیچکاری نکنی》
《+ دو سهتا چیز بگو که وقتی یادشون میافتی میگی میارزید که زندگی کنیم.
- بالاخره یه چیزی پرسیدید که میتونم دقیق جواب بدم.
اونروز که یکدفعه باد خورد توی صورتم، وقتی بچهها پناه بردن به اتاق ماریا، رشت، سفرهای عید به رشت، سفرهای تابستان به رشت، هر سفری به رشت؛ و دریا. سفر به رشت، موندن تو رشت، رشت، رشت دیگه، رشت و بعدش دریا...》
.
.
.
🌊
+ گیلان، رشت، یکی از دلایل من برای ادامهی زندگیه =]🌱