"zor ama imkansız değil"

نشسته‌ام وسط زندگی؛

صبور؛

غمگین؛

امیدوار؛

خسته و

ادامه‌دهنده و ادامه‌دهنده...

👤محمد یغمایی

.

.

.

+تو این روزها پیشنهاد می‌کنم 《قهوه‌ی تلخ》 ببینید.


📌
شعر, سریال, پیشنهاد
+ جمعه ۱۴۰۰/۰۵/۲۹ | 15:52 |

 

هَم‌زَبان/هَم‌خَط/هَم‌دَرد/هَم‌سایِه

.

افغانستان، فرزندی که از ایران جدایش کردند...

فَغانستان

.

.

.

+هنرِ فرهاد فزونی‌ست.

+ دوشنبه ۱۴۰۰/۰۵/۲۵ | 20:26 |

آمار و اخبار نشون می‌ده ۲۰ هزار پلاک غیربومی وارد گیلان شدند!

دانشجوها باید به صورت حضوری بیان!

می‌خوان مدارس رو باز کنن (می‌دونم چقدر همه سختی کشیدیم و من یکی از اونایی بودم که تو این برهه‌ی تحصیلیِ زندگیم، دوست داشتم حضوری می‌رفتم)!

مردم رو چی فرض کردید؟!

مردم رو چی فرض می‌کنید؟!

+ یکشنبه ۱۴۰۰/۰۵/۲۴ | 14:14 |

Verfluche dich, verfluche dich mit deiner schmutzigen Natur, verfluche dich mit deiner Abwesenheit, verfluche dich dafür, dass du solche Leute folterst

+ شنبه ۱۴۰۰/۰۵/۲۳ | 21:48 |

خوزستان آب و هوا نداره؛

سیستان و بلوچستان به کمک نیاز داره؛

جنوب از دست رفته؛

مردم دونه‌دونه دارن تلف می‌شن؛

واکسن، قطره‌چکانی بهمون می‌رسه؛

طالبان هرات و کابل رو هم گرفتند؛

قیمت‌ها سر به فلک کشیدند؛

جوونامون بی‌دلیل پرپر می‌شن؛

برای واکسنی که می‌تونستید بخرید و نخریدید داریم به دنیا التماس می‌کنیم؛

هیچ‌کی ایران رو با این عظمت و غنائمِ حیف و میل شده‌اش تحویل نمی‌گیره؛

رسمن داریم از لیست ممالک جهان خط می‌خوریم؛

.

اون‌وقت شما واسه مظلومیت و تشنگیِ کی زجه می‌زنید؟!

 

ننگ!

یا رب مباد آن‌که گدا معتبر شود...

+ شنبه ۱۴۰۰/۰۵/۲۳ | 11:46 |

 

《تا وقتی قبول نکنیم طرف بچه زرنگه، نمی‌تونیم بگیریمش.》

《سعی می‌کرد با شخصیت باشه ولی نمی‌تونست. هر چی زور می‌زد آدم حسابی باشه نمی‌شد. دست خودش نبود بهش نمی‌اومد؛ معلوم می‌شد داره ادا در میاره.》

《داداش بزرگم پول نداشتیم واسش کلیه بخریم، افتاد مرد. رفتیم واسش کفن خریدیم متری شیش و نیم مغازه بغلیش پارچه‌ی لباس مشکیِ مادرم رو خریدیم متری چهار تومن! کی گفته ما همیشه باید تحمل کنیم؟》

《می‌دونی من از چی می‌سوزم؟ اون شب که پلیسا ریختن منو بگیرن، من قبلش ترتیب خودم رو داده بودم. یازده ورق قرص خورده بودم. یه ساعت دیرتر می‌رسیدن تموم بود. من از این دارم می‌سوزم؛ من مرده بودم، اینا منو آوردن زنده کردن خودشون بکشن.》

《وقتی به هر دری می‌زنی همه کس و کارتو از بدبختی نجات بدی، ولی تهش می‌فهمی اینا بدبختیشونو دوست دارن و پزشو می‌دن.》

.

.

.

+سانسور!


📌
فیلم, پیشنهاد, عکس
+ سه شنبه ۱۴۰۰/۰۵/۱۹ | 1:7 |

   عزیز من؛
این روزها همه‌چی دلگیر است. مردم نمی‌خندند، واقعی نمی‌خندند. آفتاب دیرتر طلوع می‌کند و زودتر غروب!
سیل خبرها روز به روز شدت می‌گیرد؛ خبرهای نه‌چندان خوب! مردم دسته‌‌ دسته جان می‌دهند، بیشترشان خود را به دست خود از بین می‌برند. پشت نقاب‌های خنده‌های مصنوعی‌مان درد می‌کشیم. جوان‌ها برای گرفتن حق نداشته‌ی‌شان به راحتی پرپر می‌شوند. عزیزان هنرمند، ورزشکار و نام‌آشنا، بار سفر می‌بندند. فقط خودمان برای هم ماندیم، قلب‌هایمان، عشق و محبت و دردهایمان...


   جان من؛
این‌جا عشق نمی‌ورزند، بی‌قید و شرط عشق نمی‌ورزند و اگر هم هستند انگشت‌شمارند. فقر فرهنگی مملکت را در آغوش گرفته. کتاب‌ها در قفسه‌های بی‌بازدید کتابخانه‌ها خاک می‌خورند و نفس‌های آخر خود را می‌کشند. مردم شاملو بلد نیستند، سعدی و حافظ و خیام نخواندند، صائب و عطار را نمی‌شناسند، داستایوفسکی، هدایت، بهبهانی و فرخ‌زاد غریبه‌اند، کسی عباس معروفی نمی‌خواند، کیارستمی و فرمان‌آرا نمی‌بیند، گلشیری، بیضایی و وثوقی کجا هستند؟
اما من تلاش می‌کنم. تلاش می‌کنم بیشتر بخوانم. ببینم. حفظ کنم. بیشتر گوش می‌دهم. اگر یکی نداند می‌گوید چه خیال باطلی! یک‌تنه می‌خواهد فرهنگ و هنر را نجات دهد. نه عزیز من! تا وقتی مردمانی داریم که موسیقی را مطربی، بازیگری را دلقک‌بازی و نویسندگی و شاعری را انحرافات ذهنی خطرناک می‌دانند، فرهنگ و هنر چگونه نجات پیدا کند؟ مردمی که به جان خود رحم نمی‌کنند. مردمی که از فرط حق‌خوری به رذالت تن داده‌اند. ما کجاییم؟ مگر همه‌ی‌مان روی یک کره‌ی خاکی زندگی نمی‌کنیم؟ پس چرا سیاه و سفید و سرخ و رنگین برای‌مان فرق می‌کند؟ چرا تفاوت زبان چیز عجیب و غریبی‌‌ست؟


   اما جوانان امروز، جوانان زخم‌خورده‌ی امروز می‌دانند، می‌توانند و می‌خواهند این تبعیضات نا‌برابر، بی‌مورد و بی‌منطق از بین برود. دگرجنس‌گرا بودن برای ما خواری و پستی و حقارت نیست، سرزنش نیست. سیاه و سفید زیباییم. دوستیم و کنار هم کار می‌کنیم، درس می‌خوانیم، زندگی تشکیل می‌دهیم و هیچ اتفاقی نمی‌افتد. هیچ جنگی بخاطر تفاوت رنگ و زبانمان رخ نمی‌دهد.


   عزیز من، این‌روزها فقر فرهنگی و اجتماعی بیداد می‌کند، مردم پذیرفته‌اند و تلاشی برای نجات از آن نمی‌کنند و این یعنی نابودی...!


پانزدهم مرداد یک‌هزار و چهارصد شمسی


📌
نوشتار
+ جمعه ۱۴۰۰/۰۵/۱۵ | 20:24 |

 

《عشق، تنها عمل عقلانی (منطقی) است.》

《مهم‌ترین چیز در زندگی این است که یاد بگیریم
۱. چگونه امواج عشق را بیرون بفرستیم
۲. چگونه امواج عشق را پذیرا باشیم》

《شاید مرگ بزرگ‌ترین متعادل‌ کننده و بزرگ‌ترین همسان کننده باشد، همان پدیده‌ای که در نهایت افراد غریبه و بیگانه از هم را وادار می‌کند قطره اشکی برای همدیگر بریزند.》

.

.

.

+لذت ببرید=)🍂

+دلیل انتخاب عنوانِ پست رو هم بعد از خوندن کتاب متوجه خواهید شد.


📌
کتاب, پیشنهاد, عکس
+ جمعه ۱۴۰۰/۰۵/۱۵ | 14:46 |

و من دلم رفت برای دانشکده‌ی معماری و هنرمون=)🌱🧱🎨🎶

.

.

.

+هوای پاییزی، دانشجویی=)


📌
دوست داشتنی
+ جمعه ۱۴۰۰/۰۵/۰۸ | 11:38 |

چه کج رفتاری ای چرخ
چه بد کرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری نه آیین داری
نه آیین داری ای چرخ
نه دین داری نه آیین داری ای چرخ

.

نه دین دارید نه آیین دارید...

+ جمعه ۱۴۰۰/۰۵/۰۸ | 0:3 |

karzar.net/home-business

.

karzar.net/internet

.

karzar.net/hurolazim

 

#منفعل_نباشیم

+ پنجشنبه ۱۴۰۰/۰۵/۰۷ | 17:56 |

مَرَه پیغام بَمو کی قهری تو یار می مَرَه
لاکو جان بِینه اَمَن قهری نوبو تا هَسَه


کی بوگوفته تِرِه کُر، کی بیگیفتَم بی‌خبر، من ایتَه یار دِگر

هَمَه تی دوشمَنیدی،
خَییدی کی مَرَه یار، تَوَدید از تی نظر


چِرِه از من دیلگیری
 دیلگیری، من گُنَه‌یی نَرَمَ
بوخودا من تی عشقَه، تی عشقَه، یار به می دیل دَرَمَه 


کی بوگوفته تِرِه کُر، کی بیگیفتَم بی‌خبر، من ایتَه یار دِگر 


هَمَه تی دوشمَنیدی،
خَییدی کی مَرَه یار، تَوَدید از تی نظر

به من پیغام آمد که ای یار تو با من قهری
دخترجان بین ما تا الان قهری نبود


چه کسی به تو گفته که من بی‌خبر یک یار دیگر گرفته‌ام دختر


همه دشمن تو هستند
ای یار می‌خواهند مرا از چشم تو بندازند


چرا از من دلگیری من گناهی ندارم
به خدا که من عشق تو را ای یار در دل نگه می‌دارم


چه کسی به تو گفته که من بی‌خبر یک یار دیگر گرفته‌ام دختر


همه دشمن تو هستند
ای یار می‌خواهند مرا از چشم تو بندازند

.

.

.

لاکو جان-امیر عظیمی|گوش کنیم

+آهنگی محلی که بازخوانی شده.

+لاکو/کُر: دختر (در زبان گیلکی)


📌
آهنگ, پیشنهاد
+ پنجشنبه ۱۴۰۰/۰۵/۰۷ | 14:54 |

 

رضا رو ببینید و لذت ببرید=)☀️🍂

ببینید و لذت ببرید از اینکه چقدر قشنگ بازی شده، دیالوگ‌ها چقدر روان و طبیعی گفته شده و شما یک لحظه به خودتون می‌آیید و می‌بینید دیگه فیلم نیست و انگار زندگی روزمره‌ی خود شخصیت‌هاست!

.

.

.

+نظرات و نقدهای ضد و نقیض راجبش بود که ترجیح دادم چیزی ننویسم ازشون و صرفن نظر خودم رو بگم=)

+دیگر به چه زبانی باید گفت فیلم‌های هنر و تجربه رو بیشتر ببینید؟ =)


📌
فیلم, پیشنهاد, عکس
+ پنجشنبه ۱۴۰۰/۰۵/۰۷ | 10:25 |

 

«+ما هم تموم می‌شیم؟
-تمومِ هم می‌شیم.»

«دلم می‌خواد قبل مرگم یکی باشه که همه‌ی موزیک‌های تو دلم رو بدم بهش گوش کنه.»

«+بگو بارون بیاد، آروم می‌شم.
-آروم باش، بارون می‌شم!»

«+تو چند سالته؟
-26 سال
+میدونی صاحب این برج چند سالشه؟ 23 سال. تو چیت از اون کمتره؟
-یه کم دزدی یه کم رابطه...!»

«+نوید من اونقدری که از نظر تو جذابم از نظر همه نیستم، خب؟
-تو جذاب‌ترین دختر جهانی، خب؟»

.

.

.

+عصبانی نیستم فقط برای نوید و ستاره نیست، برای همه‌ی ماست!

+با تمام سانسورهاش که باعث شده بود کلن فیلم جور دیگه‌ای تموم بشه (از این موضوع پایان فیلم مطمئن نیستم)، باز باید عصبانی نیستم رو دید.


📌
فیلم, پیشنهاد, عکس
+ یکشنبه ۱۴۰۰/۰۵/۰۳ | 11:23 |

 

«+یه چیزی رو جا گذاشتیم...
-چیو جا گذاشتیم؟
+والیه!»

«بابک حفیظی: بهنام گفت یه جسد می‌خوایم. انگار می‌گفت یه آچار فرانسه می‌خوایم.»

«نفس کشیدنش هم بی‌صداست
گاهی آروم پلک می‌زنه
حیف که هفت‌تیر ندارم خلاصش کنم
چاره‌ای ندارم جز گوش دادن به سکوت»

«بهنام: با خودم گفتم این آدم داره دروغ نمی‌گه... شاید اشتباه می‌کنه، ولی دروغ نمی‌گه.»

«وقتایی که من خواب بودم میومد صدای نفسامو ضبط می‌کرد
شما بودین عاشقش نمیشدین؟»

.

.

.

+بهتره چيزي نگم و خودتون ببينيد و قبل ديدن هم نقدهارو نخونيد اما بعدش حتمن! (در زبان پارسي كلمات تنوين‌دار عربی به این صورت نوشته می‌شن.)

+از هنر دست کریستف رضاعی هم لذت ببرید=)

تیوال l اژدها وارد می‌شود


📌
فیلم, پیشنهاد, عکس
+ شنبه ۱۴۰۰/۰۵/۰۲ | 10:53 |

به روی خودتون نیارید که من بعد از یادآوری‌های مدام، آخر یادم رفت که کُنجِ دِنجِ مَن ۱۶ٱم تیرماه یک‌ساله شده=)🌱🌻


📌
دوست داشتنی
+ شنبه ۱۴۰۰/۰۵/۰۲ | 7:32 |