|
"zor ama imkansız değil"
|
ابر باریدن گرفت🌧
به قول فندق، بغلت خیلی خوشمزست؛)
.
.
.
+بغلت خیلی خوشمزه بود، چسبید:)
+رعد و برق پاییزی جانم⚡
دیر دارم مینویسم چون حقیقتا دستم نرفت بنویسم!خبر شوکه کننده ای بود!اولش باورم نشد و گفتم اینم مثل تمام اون شایعات،ولی این بار،نه!انگار خودِ حقیقت بود...!
الان فکرمیکنم اون حنجره هایی که قراره مرغ سحر رو برسونن به گوش آسمون،فقط یه چیز رو کم دارن،یه کس رو کم دارن برای همراهی،کسی که حنجرش همه کسِ هرکس میشد!"خسرو آواز ایران"
مرغ سحر ناله سر کن که دلبر برفت...
ببار ای بارون ببار...
ربنا...
.
.
.
+باقی در دل...!
+آرام بخواب استاد،یادت در دل و صدایت ابدی شد در گوشمان...!

"لتیان یک سد است.سدی بر روابط انسانی.رودخانه های روابط پشت سدی ایستاده اند و راه بن بست است.یک نفر میخواهد این سد را بشکند اما خوب می داند که شکستن سد به این سادگی نیست.شهر خراب خواهد شد.تکلیف چیست؟"
.
.
.
+دیدنی،ولی نه برای هر سلیقه ای!
+متن ساده و بدون پرش!
+بازی های حرفه ای!
برین ابرارو بغل کنین دارن میبارن...:)!
جرات کن و همانی باش که با آمدن پاییز، دست در دستِ باران می بارد می رقصد و هوایش را به هوای آسمانی گره میزند که چیزی جز پاکی و رهایی در آن پیدا نیست، آخ که پاییز جان میدهد برای دوباره ایستادن، دوباره آرام شدن.جرات کن و همانی باش که بی پرواتر از همیشه کنار خستگی هایش می ایستد و پا به پای آنهمه بغض، دوباره حال دلش را خوب میکند. جرات کن و با تمام سردی، لباس شوم عادت آدم های غلط زندگی را از تن برون کن و آسوده تر از همیشه در پاییزی قدم بگذار که از آن توست.پاییز آواز خوش پر از مِهری ست که نت به نت خبر از یک احساس شیرین میدهد تنها باید یاد گرفت رقصیدن به زیر باران، بازی با برگ های سرگردان و عاشقانه با هر باد و طوفانی زندگی کردن. وقتی تمام شهر خبر از پاییز میدهند و دلگیر از هر افتادنی به پای زخم ها اسیر میشوند جرات کن و همانی باش که با هر سلامِ پاییزی، دنیای تازه ای به روی زندگی باز میکند.
👤حاتمه ابراهیم زاده
.
.
.
+امیدوارم تو این پاییز بهترین اتفاقات زندگیتون رقم بخوره:)🍂
+پاییزتون قشنگ:)🍁